السيد حامد النقوي
247
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
و حقائق اعجوبه بود ، قبولى بكمال ، و حلمى شگرف و شفقتى وافر ، و خلقى عظيم داشت ، و او را رياضات و كرامات بسيار است ، و در فنون علم كامل ، و در شريعت و طريقت مجتهد ، و ترمذيان جماعتى انداز متصوفه كه به وى اقتدا كنند ، و مذهب او بر علم بوده است ، كه عالم ربانى بود و صاحب كشف و اسرار بود ، و حكمتى بغايت داشت ، چنان كه او را حكيم الاولياء خوانند . و صحبت ابو تراب ، و احمد خضرويه ، و ابن جلا را دريافته بود ، و با يحيى بن معاذ سخن گفته چنان كه گفت : يك روز سخنى مىگفتم در مناظرهاى ، امير يحيى متحير شد در آن سخن . و او را تصانيف بسيار است همه مشهور و مذكور ، و در وقت او در ترمذ كسى نبود كه سخن او فهم كردى ، و از اهل شهر مجبور بودى . و دو ابتدا با دو كس از طالب علم راست شد كه بطلب علم روند ، چون عزم درست شد مادرش گفت : أي جان مادر ، من ضعيفم و بيكس و تو متولى كار من ، مرا به كه مىگذارى ؟ از اين سخن دردى به دل او فرود آمد ، و ترك سفر كرد ، و آن دو رفيق او به طلب علم رفتند ، چون پنج ماه بر آمد ، روزى در گورستان نشسته بود و مىگريست ، كه مهمل و جاهل ماندم ، و ياران من فردا بازآيند علم حاصل كرده ، ناگاه پيرى نورانى پديد آمد ، مرا گفت : چرا مىگريى ؟ من حال بگفتم ، گفت : مىخواهى تا من ترا هر روز سبقى بگويم ؟ گفتم : شايد ، پس هر روز آنجا مىآمد ، و مرا سبقى مىگفت ، تا سه سال بر آمد ، بعد از آن مرا معلوم شد كه او خضر بود عليه السّلام ، و اين دولت برضاى مادر يافتم . ابو بكر وراق مىگويد : هر يكشنبه خضر عليه السّلام پيش محمد بن على حكيم ترمذى آمدى